تبليغاتX
شبهای سپید من






کشور آخرین ها

انتظار ندارم اوضاع را درک کنی تو هیچ چیز ندیده ای و حتی اگر سعی کنی نمی توانی این وضع را مجسم کنی این ها آخرین ها هستند امروز خانه ای سر جایش است و فردا دیگر نیست. خیابانی که دیروز قدم می زدی امروز وجود ندارد حتی آب و هوا دائما در حال تغییر است .چشمهایت را مدتی ببند بچرخ و به چیز دیگری نگاه کن آن وقت می بینی چیزی که در برابرت بوده ناگهان ناپدید شده است...

حتما از خواندن متن بالا متعجب و شاید هم هیجان زده شده باشید . چطور ممکن است چنین جایی وجود خارجی داشته باشد؟ لابد با خود می اندیشید با داستانی تخیلی سر و کار دارید اما  پاسخ من به شما معرفی کتابی است با عنوان کشور آخرین ها که بی شک از بهترین رمان های معاصر محسوب می شود. در حقیقت آنچه خواندید جملاتی از نامه ی دختری است که خطاب به دوستش نوشته است و فرم کل کتاب را همین نامه نویسی در قالب سفرنامه تشکیل می دهد. آنا بلوم دختر نوزده ساله ای است که در جستجوی برادر گمشده اش- در حالیکه همه او را از این سفر منع کرده اند- به شهری ناشناس سفر می کند و پس از مدتی مایوس از یافتن برادر بی پول و بی خانمان در شهری مصیبت زده روزگار را سپری می کند . او برای فرار از بی خانمانی دعوت پیرزنی- که هم شغل او یعنی سپور است- را می پذیرد اما با شوهر شرور و متجاوز او روبرو می شود و حلقه های مصیبت این چنین تکرار می شوند. بعد از مرگ پیرزن و شوهرش مجدد بی خانمان می شود تا اینکه بر حسب اتفاق دوست برادرش سام را می یابد اما زندگی خوش او با سام مدت زیادی دوام نمی یابد و آنا بخاطرسادگی اش برای خرید یک جفت کفش اسیرمرد خبیثی می شود که دایر کننده ی کشتارگاه انسان هاست اما آنا از دست او می گریزد و خود را از پنجره به پایین پرتاب می کند و مصیبت از نوع شروع می شود .هیچ چیز پایدار نیست.در این شهر تنها تلاش مردم برای ادامه ی حیات است آنهم فقط چند روزی...

پل استر نویسنده ی کتاب از نویسندگان پست مدرن آمریکایی است که در این کتاب زیبا بر خلاف سایر سفر نامه ها خواننده را با واقعیت ها و رویدادهایی روبه رو می کند که پایانی ندارند و خطی را که ترسیم می کنند به نقطه آغاز بر می گردد. و حتی در پایان داستان ما از اینکه دختر و همراهانش نجات خواهند یافت یا نه مطمئن نمی شویم و صفحات آخر کتاب با خیال پردازی های کودکانه و بعضا شیرین دختر همراهی می کنیم که در باره ی نقشه های زندگی اش بعد از نجات یافتن از آن شهر سخن می گوید.و اما جملات پایانی کتاب:

ظاهرن همه خوابیده اند و من در آشپزخانه نشسته ام و می کوشم آینده را تصور کنم .نمی توانم. حتی نمی توانم به این بیاندیشم که بیرون از اینجا چه بر سرمان خواهد آمد؟ و این با "هیچ" تفاوتی ندارد. تقریبن مثل این است که در جهانی زاده شوی که هرگز وجود نداشته است. شاید پس از ترک شهر ویلیام را یافتم. اما نمی خواهم زیاد امیدوار باشم. حالا تنها چیزی که می خواهم اینست که یک روز بیشتر زنده بمانم . من آنابلوم هستم دوست قدیمی تو که در جهانی دیگر به سر می برد. همین که به مقصد رسیدیم باز برایت نامه می نویسم . قول می دهم.

 انسان پل استر در عصر عدم قطعیت ها و عدم یقین ها دستخوش بازی سرنوشت است او آدمهای خود را در تند باد حوادث رها می کند تا چرخش ها و گزینه ها را روایت کند. استر سرنوشت انسان را مولود مجموعه ای از ضرورت ها امکانات و رویدادهای تصادفی می داند و می گوید : زندگی جز امکان روی دادن و روی ندادن چیز دیگری نیست با این حال من به کلمه تصادف بسیار می اندیشم . زندگی چیزی جز رویداد نیست ولی تصافاتی هم که روی نمی دهند برای من بسیار جالب توجه اند.

 

در اینجا لازم می بینم که از دوست بسیار خوبم علیرضا تشکر کنم که مرا با این کتاب ارزنده آشنا کرد.

  

 

نوشته شده توسط مینا | لینک ثابت | موضوع: |





<>