شبهای سپید من
|
|
در ستایش فوتبال 20 روزي نبودم به هزار دليل كه 999هميش جام جهاني بود.از سالي كه تلويزيون ايران براي اولين بار در بعد از انقلاب اين مسابقات را پخش كرد و آنرا حرام(؟) ندانست يعني سال 1990 به فوتبال علاقه مند شدم.از همان اول هم تيم ايتاليا را خيلي دوست داشتم. جام جهاني مهمترين و هيجان انگيزترين رخداد ورزشي دنياست.خصوصن براي كشورهايي كه فوتبال ورزش اول آنهاست.پديده اي كه حتا حسادت دبير كل سازمان ملل را هم برانگيخته است. علاقه به فوتبال شايد براي يك دختر خيلي عادي نباشد ولي به عقيده من هيچ ورزشي در حد علاقه مندي مرد و زن نمي شناسد.وقتي در مسابقات به اصطلاح پخش مستقيم زنان كشورهاي مختلف را مي بينم كه براحتي در استاديوم نشسته اند و تيم محبوبشان را تشويق مي كنند احساس حقارت مي كنم. بازي آنگولا و مكزيك بود كه تلويزيون زني آنگولايي را نشان داد كه لباس تيمش را پوشيده بود و بالا و پايين مي پريد و با چه شور و شوقي كشورش را تشويق مي كرد.زنان اروپايي كه جاي خود دارند ولي خدايا يعني ما از آفريقايي ها هم كمتريم؟ بحث را به بيراهه بردم مي خواهم در ستايش فوتبال بنويسم اما از دست عقده هايي كه تازه مي شوند مفري نيست. در مورد تيم ايران: طبق معمول عادت داريم تمام تقصيرها و ناكامي هايمان را گردن مربي آنهم از نوع خارجي اش بياندازيم. اشتباه فردي بازيكنان٬نداشتن امكانات مناسب٬ و خلاصه سو مديريت ها از جمله چيزهايي است كه گردن مربي مي افتد و از آن شانه خالي مي كنيم.در بازي ايران و مكزيك پس از گل يحيا هيچكس قد برانكو خوشحال نشد.دلم برايش مي سوزد فقط براي او. تحمل اين قوم نمك نشناس چقدر سخت است. با هانري ميشل سرمربي ساحل عاج مقايسه اش كنيد.مربي هلندي انگار فيلم تماشا ميكرد.از گل خوردن تيمش ككش هم نمي گزيد. ولي برانكو پس از اشتباهات پياپي ميرزاپور٬كعبي و در آخر رضايي كه منجر به گل دوم در بازي مكزيك شد٬ چهره اش از ناراحتي فرياد ميزد. راديو فردا هر هفته در برنامه شما چه فكر مي كنيد پرسشي را مطرح مي كند و از شنوندگان نظر خواهي مي كند. سوال اين هفته علت حذف زود هنگام ايران درجام جهاني بود؟جوابها همان هايي بود كه فكرش را ميكردم.همان اراجيفي كه كه هر روز در نشريات زرد كشور با تيترهايي 2متر در3متر مي بينيم.يكي گفت:چهار عامل باعث حذف ايران شد:1-برانكو2-دائي3-ميرزاپور4-نصرتي. داشتم خفه ميشدم.اين مردك واقعن نوبر بود.حالا برانكو هيچي.دائي بيچاره كه بازي دوم اصلا حضور نداشت. نصرتي بهترين بازيش را كرد.ميرزاپور هم بازي اول چرا ولي بازي دوم خوب كار كرد.واقعن دائي درست گفته بود در روزنامه شرق: وقتي ببريم عوامل ديگر خوب بودند ولي وقتي مي بازيم همه ميگن دائي دائي....واقعن تعويض دائي كمكي به اشتباه نكردن بازيكنان ما نمي كرد. علت باخت ما به عقيده بنده فراتر از مربي و چند بازيكن بود. اگر براي تيم ما هم كمي پول خرج ميشد و چند بازي تداركاتي درست و حسابي با تيمهاي بزرگ انجام ميداديم.اما چون اين دولت مبارك وكلن حكومت از هر چيزي سواستفاده سياسي مي كنند(نمونه اش بازي بايرن مونيخ با پرسپوليس كه براي استفاده از انرژي هسته اي بود)هيچ تيمي حاضر ببازي با ما نشد از جمله اوكراين. آرژانتين هم يك ميليون دلار درخواست كرد تا بازي كند.اما ما ترسيديم براي مسئولان كم بماند و نپذيرفتيم. دست آخر هم يك تيم درجه سه را كشانديم تهران و كيسه بوكش كرديم و بعد از احساس قهرماني راهي آلمان شديم. حتا دادكان هم گفته درد فوتبال ما برانكو نيست. در بازي با مكزيك اگر دچار اشتباه نمي شديم حتمن يك مساوي را مي گرفتيم .اما بازي با پرتغال واقعن زورمان بهش نمي رسيد و طبق معمول جوگير شديم.البته خوب بازي كرديم ولي نتيجه بازي اختلاف فوتبال مارا با آنان نشان ميداد. صبح روزيكه با با پرتغال بازي داشتيم سوار يك تاكسي شدم كه راديوش روشن بود و درباره تمرينات تيم مي گفت.راننده تاكسي پيرمردي بود كه حرف جالبي زد:آدميزاد از كلفتي ش ميخوره اين همه از خودشان تعريف كردند بعد رفتن باختن...وبعد هم پيشگويي بازي را كرد كه بعد از بازي واقعن داشتم شاخ در مياوردم :امروز دو تا گل مي خورن و دست از پا درازتر برميگردن... ديدار امروز ايران با آنگولاست.تيمي 1 امتيازي كه انگيزه ي زيادي دارد.ما كه چيزي براي از دست دادن نداريم. فقط اميدوارم نبازيم.هر چند تجربه نشان داده ايران بي روحيه حتمن مي بازد. پ ن1- : پيش بيني من از بازي امروز: ايران 0-آنگولا 1 بعد از بازي نتيجه اصلي را مي نويسم اينجا....ایران ۱- آنگولا ا پ ن 2- : اولين دليل نبودنم چشم درد بود كه هنوزم گريبان گيرم است...ولي بي خيال... پ ن 3- : امروز يكي از خوش تيپ ترين شيك پوش ترين و با كلاس ترين و خلاصه ترين هاي جهان از اون لحاظ پرزيدنت احمدي نژاد وارد شهر تاريخي ما مي شوند...گويا سفرشان به آلمان كنسل شده و سر از اينجا در آوردند... روي در و ديوار پرده زده اند : صل علا محمد بوي رجايي آمد و من هر چه در هوا بو كشيدم جز بوي دروغ ٬ريا٬بي عدالتي٬فقر٬ظلم ٬بيكاري ٬ بد بختي ٬تجاوز و پوپوليسم و عوام فريبي و ... بوي ديگري نشنيدم. يعني رجايي هم اين بوها را مي داد؟ يادم نيست...
پ ن بعد از بازی: وقتی گل رو خوردیم خودمو لعنت کردم چرا همچین پیش بینی ای کردم و این لعنت کردن تا دقیقه ۷۵ ادامه یافت...ولی بعدش بازیکن ها رو...البته لعنت نکردم ولی واقعن افتضاح بودند...افتضاح به معنای واقعی...
مرتبط: ایران با تساوی برابر آنگولا جام جهانی را ترک کرد نوشته شده توسط مینا | لینک ثابت | موضوع: |
در انتظار هالووین ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست ديروز پس از يك هفته به دانشگاه رفتم فقط هم به قصد ديدن فيلمي با عنوان هالووين كه ميدانستم ترسناك است و كمي هم تعريف با دوستانم در كانون فيلم.اما با كمال تعجب با وقايعي روبرو شدم كه هيچ ربطي به كار من نداشت.اول از همه كه جلوي در ورودي كارت هاي دانشجويي را كنترل مي كردند.با خودم گفتم اي داد من كه كارت ندارم.اما از قضا پاليز كارتم همراهم بود كه كارت مخصوصي است ويژه تخفيف براي دانشجويان. 5 نگهبان جلوي در بودند و يكي از آنها كه به نظرم جديد آمد سر راهم را گرفت و گفت كارت؟ منم با خونسردي پالير كارتم را در آوردم و يك دروغ مصلحتي كه كارتم را فراموش كردم گفتم . خلاصه نگهبان كمي مشكوك شد بعد اسم رشته و اسم استادم را پرسيد و من نمي دانم چرا ناگهان اسم استاد نمازي را بزبان آوردم .عجيب بود نگهبان شناختش.بعد هم گفت برو.من با خوشحالي از ترفندم وارد سالن شدم.وقتي به سرسرا رسيدم تازه فهميدم كه اوضاع از چه قرار است . جماعتي نزديك به 300 نفر جلوي انجمن اسلامي تجمع كرده بودن و از اسپيكرهاي روي ميزآهنگ هميشگي يار دبستاني بگوش مي رسيد.زمين پر از كاغذ بود :خبرنامه ...كاغذ باطله و...خلاصه از راهروي ميانبر به طبقه بالا رفتم اما در سالن سينما بسته بود و حتا چراغهايش نيز خاموش. افسرده و تنها دور هشتي ايستادم و به جمعيت زل زدم بلكه آشنايي پيدا كنم و ازش جريانات را بپرسم اما بي فايده بود.روي درب انجمن شوميزهايي چسبانده بودند كه بر روي آن شعارهاي تندي نوشته شده بود عليه رياست دانشگاه و ...ياد ايام دانشجويي افتادم: خرداد 82 چه روزهايي بود.كارم شده بود روزها راديو گوش دادن(مخصوصن راديو اسرائيل با صداي آن مجري بي نظيرش) و شبها هم ديدن كاناهايي از آنسوي مرزها كه نويد پيروزي ميدادند و ما را به شور و هيجان وا ميداشتند.خدا مي داند كه روزي چند بار يار دبستاني را گوش ميكرديم و از اميدهاي واهي خود به هيجان مي آمديم چه روزگاري بود...امتحاناتمان لغو شد ولي ما خوشحال بوديم نه بخاطر امتحان بلكه براي تحولي كه فكر مي كرديم خيلي نزديك است. اما اشتباه مي كرديم خيلي هم دور بود...و شايد اصلن در كار نبود...بماند.شور و هيجان دانشجوهايي كه پتو انداخته بودند و كف سرسرا نشسته بودند برايم كمي خنده دار بود. شايد هم به اين چيزها عادت كرده بودم و ديگر برايم اميدبخش نبود.قصد كردم برگردم اما هنوز چند قدمي دور شده بودم كه يكي از همكلاسي ها را ديدم كه مرا از رفتن بازداشت.خلاصه بهرترتيبي كه بود تا ساعت 7 دانشگاه مانديم سر و صدا خوابيد بلندگوها خاموش شد.دانشجويان گرسنه شدند و براي خوردن شام پراكنده گشتند.تمام شد... همه ي آن شور و شوق و دست و سرود...و من بالاخره فهميدم تحصن سر چيست ؟ عدم صدور مجوز براي برگزاري انتخابات انجمن اسلامي از سوي رياست دانشگاه...چند روز پيش شنيده بودم كه دانشگاههاي اميركبير و تهران هم بر سر دخالتهاي نهاد رهبري در برگزاري انتخابات شلوغ شده اما آنها موفق به برگزاري انتخابات شده بودند. اما دانشگاه ما حتا اين امتياز(كه البته حق مسلمشان بود) را هم به دانشجويان نداده بود. و اين اقدام به عقيده رئيس انجمن غير قانوني و خارج از اساس نامه انجمن بود. بهرحال تجمع ظاهرن با مسالمت به پايان رسيد.البته خبر ندارم كه امروز هم خبري شده يا نه...هرچند كه فرق زيادي هم نمي كند.من كه چشمم آب نمي خورد رئيس از موضعش دست بردارد. پ ن: و اما در اين رابطه:
اخبار نا آرامي هاي كوي دانشگاه را در این وبلاگ هر روز مي توانيد بخوانيد.
نوشته شده توسط مینا | لینک ثابت | موضوع: |
از کتاب مقدس مسير مرد درستكار از همه سو تحت هجوم نابرابري هاي مردان خودخواه و ستم مردان شرور است.خوشبخت آنست كه با نيت خير و حسنه همچون چوپاني ضعفا را از دره تاريكي عبور دهد. بدرستيكه او امين برادر خويش و يا بنده كودكان گم گشته است و من آنهايي كه بخواهند برادران مرا مسموم كنند با انتقامي شديد و خشمي آتشين بلانازل مي كنم و تو خواهي دانست كه نام من خداوند است هنگاميكه بر آنان انتقام مي آفرينم. انجيل (جزقيل 17:25) پ ن:این جملات رو ساموئل جکسن در فیلم پالپ فیکشن(داستان عامه پسند) وقتی میخواست کسی رو بکشه به زبان می آورد.همین دیگه باید فیلم رو ببینید تا بفهمید چرا؟ نوشته شده توسط مینا | لینک ثابت | موضوع: |
|
|