تبليغاتX
شبهای سپید من






آغاسي هم رفت يادش بخير...

اما درد زندگي قلبمو داغون مي كنه
دل بيقرارمو غصه پريشون مي كنه
دشمن كهنه بوده با من هميشه زندگي
واسه ي من ديگه اين زندگي نمي شه زندگي

نعمت اله آغاسي هم رفت .او يك خوانندهء مردمي و به قولي فاتح دلها بود.هنرمندي از جنس مردم مهربان صميمي دوست داشتني و...

امشب از ديدن مراسم خاكسپاريش آنچنان متاثر شدم كه نتوانستم سكوت كنم بلافاصله قلم را بر داشتم و نوشتم در حاليكه اشك در چشمانم حلقه زده بود و آماده فرو ريختن بود.

طي اين چند هفته جامعه ايران چند هنرمند خوب را از دست داده. هنرمنداني كه به هيچ وجه جايگزيني ندارند.
بعد از فريدون گله -مصطفي اسكويي و شهريار پارسي پور اين بار نوبت آغاسي بود كه با رفتنش بار ديگر ما را در غم از دست دادنش تنها بگذارد.
او يك عمر براي مردم خواند و دل آنها را شاد كرد.يادمان باشد كسي كه همواره در پي شادي ديگران باشد نزد خداوند  و مردم جايگاه ويژه اي دارد
و هر هنرمندي هم بايد پاداشش را از مردم بگيرد و آغاسي از اين دسته بود.

مردم هنردوست ايران ثابت كردند كه عليرغم مشكلات و محدوديت هايي كه دارند همچنان مي توانند خواننده محبوب خود را حمايت كنند و از گوشه و كنار ايران براي مراسم خاكسپاريش بشتابند.
و از خانواده و نزديكان مرحوم دلجويي نمايند.هر چند كه او ديگر نيست تا براي مردم علاقه مندش دستمال تكان دهد و از شادی آنان شاد شود.
اما چه مي شود كرد دنياي بي وفايي است.اگر فراموش شده بود تقصير مردم نبود . درست است كه اين بند و بساط را مردم به پا كردند اما خيلي از كارهايي كه در اين دنيا مي كنيم از عاقبتش خبر نداريم و اصلا به آن فكر هم نمي كنيم چون فقط حال را مي بينيم.در حاليكه اگر بدانيم كار ما مصداق بارز ضرب المثل از چاله به چاه افتادن است خب مسلما انجامش نمي دهيم.

 بهر حال مي خواهم بگويم همه مي دانيم دوري هنرمنداني امثال آغاسي از صحنه تقصير كيست؟
اما چه سود كه نمي توانيم مقصر را محكوم كنيم.نه اينكه نمي توانيم (اصلاح مي كنم) نمي خواهيم چون خواستن توانستن است.


در هر حال نعمت فيلم هاي  نعمت نفتي-ايولله-و شش فيلم سينمايي ديگر در نيمه آبان ماه به سن 66 سالگي در شهر كرج به ديار باقي شتافت.
وي از خود 7 فرزند به يادگار گذاشت كه يكي از پسرانش هم كم و بيش حرفه خوانندگي را دنبال مي كند.هر چند كه هيچ كس جاي او را نميگيرد حتي پسرش.


هر كسي دوراني داره
دوره ي من گذشته
يكي مياد يكي ميره
اين دست سرنوشته


وقتي اين ترانه را باصداي او شنيدم بر تصويري كه مراسم تشييع پيكر مرحومش را نشان مي داد
به صورت خيسم دست كشيدم.سر برگرداندم و به چهره پدرم خيره شدم چشمانش سرخ شده بود مادرم هم به شدت متاثر بود.
من چشمانم را بستم و از خدا خواستم مردمان مخلص را حفظ كند و ظالمان را به ظلمي كه كرده و مي كنند گرفتار نمايد.
الهي آمين...

 

 در پايان اين ترانه از آغاسي را كه مادرم برايم نوشته برايتان مياورم و به خودش تقديم مي كنم:


 شده ام بت پرست تو
قسم به چشمون مست تو
به كنج ميخونه روز و شب
شده ام جام دست تو
به تو چون سجده مي كنم
شرر تو از سينه مي زنم
ز غصه مي خوام كه بعد از اين
بت روي تو بشكنم
شب هجران ديگه تمومه
گل مهتاب بر سر بومه
عاشقي جز بر تو حرومه
كه براي تو زنده ام


نوشته شده توسط مینا | لینک ثابت | موضوع: |

بدون شرح...

آنگاه كه انساني پير مي شود شادي اش روز به روز عميق تر مي گردد قلب خالي اش به تمامي آكنده مي شود اما به تمامي قدرتش نياز پيدا مي كند بخاطر شب شب فزاينده كه رمز و راز و هراس خود را عيان مي سازد.

                                                                                             ويليام باتلرتيس

نوشته شده توسط مینا | لینک ثابت | موضوع: |

شکسته ام...

بارها شكستم پشت درهايي كه امتدادشان مي رسيد به آخر نگاه تو
بارها شكست قلبم بارها خود را در تكه تكه هايش ديدم
بارها صداي آمدن پا را صداي خش خش برگ ها را شنيدم
خواستم لب بگشايم
از رازي بگويم كه سالهاست پشت در ها مانده
اينك تنهايم
پشت همان درها تنهايي را درك مي كنم
و اين بار صدايم را آنچنان در گلو مي فشارم
كه ديگر شكستن تكه هاي قلبم را هم نمي شنوم.
نوشته شده توسط مینا | لینک ثابت | موضوع: |

ماه تلخ

سلام و شب یا به عبارتی صبح به خیر.

چند دقیقه ای میشه که فیلم زیبای ماه تلخ به کارگردانی رومن پولانسکی رو دیدم. اونقدر زیبا بود و روم تاثیر گذاشت که نتونستم نگم و راجع بهش ننویسم.

حکایت همیشگی عشق البته از نگاهی بسیار متفاوت.

یک درام زناشویی و موشکافانه.باور کنید اونقدر از این فیلم درس گرفتم که فکر کنم تاثیرش تا ابد همراهم خواهد بود.

اگر تا به حال اونو ندیدید توصیه می کنم در اولین فرصت تماشا کنید و مطمئن باشید ارزش دیدنش را دارد.

البته نگاه کارگردان کاملا بیطرفانه است.و این شما را به پای قضاوت می کشاند.راستی حق با کدام است؟اسکار یا می می(شخصیت مرد و زن).

خیلی دلم می خواهد بیشتر بگویم اما چه کنم که وقت تنگ است و منم بسیار خسته.

باقی حرفا باشه واسه بعد.................

 

نوشته شده توسط مینا | لینک ثابت | موضوع: |

به یاد فریدون گله

از لحظه اي كه خبر در گذشت فريدون گله را شنيدم اصلا آرام و قرار نداشتم.همش دنبال جوابي مي گشتم كه به علامت سوالهاي گوشه كنار سلولهاي خاكستري مغزم پاسخي دهد. اما هر چه مي گشتم كمتر مي يافتم.خبر فوت او مثل هزاران هنرمند به انزوا كشيده شده ديگر اندوهي به وسعت دريا بر روح و روانم بر جای گذاشت. براستي چرا؟ مقصر كيست؟ آري ! مرگ حق است.اما فكر مي كنيد اگر شرايط كار و فعاليت داشت باز هم بدين گونه از دنيا رخت بر مي بست؟
مسلما نه!هنرمندي كه ۶۵ سال در اين كشور زندگي كرد و به واقع سينماي ايران وامدار اوست آيا شايسته است به اين صورت در عزلت و تنهايي و خاموشي بي آن كه كسي يادي از او كند در سلمان شهر استان مازندران بميرد. آيا سزاوار است خبر مرگ او را بجاي اينكه از شبكه هاي صدا و سيماي مهندس ضرغامي(؟) بشنويم از راديو هاي به اصطلاح بيگانه ای مثل رادیو فردا گوش كنيم؟

 باشد اگر حق همين است پس بايد در عدالتش شك داشت.


فريدون گله به سال۱۳۱۹  در تهران متولد شد. او فارغ التحصيل دانشكده  ادبيات  مشهد  و هنرهاي نمايشي دانشگاه نيويورك بود.شروع فعاليتش در سينما با نوشتن فيلم نامه قهرمان شهر ما(محمدرضا فاضلي۱۳۶۴) همراه بود. وي علاوه بر فيلم نامه نويسي هفت فيلم بلند سينمايي را نيز كارگرداني كرد .

گزيده فيلم شناسي او :شب فرشتگان(۱۳۴۷)-دنياي آبي(صابر رهبر۱۳۴۸)- كوچه مردها(سعيد مطلبي۱۳۴۹)-جان سخت(ايرج قادري۱۳۵۰)-ديوار شيشه اي(ساموئل خاچكيان۱۳۵۰)- دشنه(۱۳۵۱)-كافر(۱۳۵۱)-زير پوست شب(۱۳۵۳)-دزد سوم (عباس شباويز۱۳۵۴)-كندو(۱۳۵۴)-مهر گياه(۱۳۵۴)-ماه عسل(۱۳۵۵)  و جمعه (كامران قدكچيان۱۳۵۶).


فريدون گله در كارنامه كارگرداني اش سه گانه اي به يادماندني به نام هاي زير پوست شب-كندو و مهر گياه را دارد.كه همه مي دانيم هر سه از آثار برجسته سينماي قبل از انقلاب و به طور حتم تاريخ سينماي ايران هستند. او از گارگردان هايي بود كه در زمان خود به دنبال نو آوري و ساختار شكني بود و كاملا بدور از سينماي تجاري آن دوران گام بر ميداشت.شاهكار گله بنام كندو با بازي جاودانه بهروز وثوقي نماينده سينماي سنت شكن و منتقدجامعه ايست كه دچار اختلاف طبقاتي است.بهروز وثوقي در اين فيلم يكي از بهترين بازيهايش را ارائه ميدهد.در كنار او بازيگراني چون داود رشيدي-رضا كرم رضايي و پروين سليماني حضور دارند.


خلاصه اي از داستان فيلم:
ابي(بهروز وثوقي)از زندان آزاد ميشودو اين مصادف است با آزادي زنداني ديگري بنام حسين(داود رشيدي) كه ۱۷ سال زندان بوده است.تنهايي وجه مشترك بزرگ اين دو است.هيچكدام هدف معيني ندارند و در يك قهوه خانه در جريان يك بازي ترنا حسين حاكم ميشود و به تمسخر حكم ميكند كه ابي از جنوب شهر حركت كند و در كافه هاي بين راه مجانا مشروب بنوشد و غذا بخورد.ابي تصميم ميگيردكه حكم حسين را اجرا كند. در پايان اين سفر ابي زخمي و خسته به قهوه خانه بر ميگردد و از آنجا هم راهي زندان ميشود...


نام فيلم دقيقا سمبل شخصيت هاي محوري آن است كه همانند زنبور عسل كه پس از خروج از كندو دوباره به آن بازميگردد آنها نيز پس ازمدتي مجددا به زندان بازمي گردند. گويا در جامعه هيچ جايگاهي ندارند و نمي توانند داشته باشند.انگار سرنوشتشان از ابتدا شوم بوده و اين حاصل نابساماني هاي اجتماع طرد كننده آنهاست.

در سكانسي درخشان ابي به كافه اي ميرود كه صاحب آن زن ميانسال و عاجزيست و ابي بعد از اينكه از او يك پاكت سيگار مي خواهد و ميگويد پولي بابت آن نمي دهد پاسخ زن چنان دلخراش است كه ابي از كرده اش پشيمان ميشود و سيگار زن را پس ميدهد.زن ميگويد: "از من به تو روا نيس به اصطلاح گردن كلفت "


و در سكانس پاياني كه هم كه بسيار ماندگار است ابي بعد از كتك مفصلي كه خورده از هتل خارج ميشود  و در حاليكه يك صندلي در دست دارد فرياد ميكشد:
" خدايا شكرت "و آن صندلي را هم كه نماد اختلاف طبقاتي است به صاحبانش يعني مردم كوچه و خيابان باز ميگرداند.


فيلم كندو را فكر مي كنم يك ماه پيش ديدم البته براي چندمين بار. و هر بار از دفعه قبل بيشتر مجذوبش شدم.ولي اين بار كه آنرا ببينم نه به خاطر كندو و بهروز بلكه فقط و فقط به خاطر گله خواهم ديد و بر روح بزرگوارش درود خواهم فرستاد.


يادش گرامي باد....  

نوشته شده توسط مینا | لینک ثابت | موضوع: |





<>