شبهای سپید من
|
|
آغاسي هم رفت يادش بخير... اما درد زندگي قلبمو داغون مي كنه
دل بيقرارمو غصه پريشون مي كنه دشمن كهنه بوده با من هميشه زندگي واسه ي من ديگه اين زندگي نمي شه زندگي نعمت اله آغاسي هم رفت .او يك خوانندهء مردمي و به قولي فاتح دلها بود.هنرمندي از جنس مردم مهربان صميمي دوست داشتني و... امشب از ديدن مراسم خاكسپاريش آنچنان متاثر شدم كه نتوانستم سكوت كنم بلافاصله قلم را بر داشتم و نوشتم در حاليكه اشك در چشمانم حلقه زده بود و آماده فرو ريختن بود. طي اين چند هفته جامعه ايران چند هنرمند خوب را از دست داده. هنرمنداني كه به هيچ وجه جايگزيني ندارند. مردم هنردوست ايران ثابت كردند كه عليرغم مشكلات و محدوديت هايي كه دارند همچنان مي توانند خواننده محبوب خود را حمايت كنند و از گوشه و كنار ايران براي مراسم خاكسپاريش بشتابند. بهر حال مي خواهم بگويم همه مي دانيم دوري هنرمنداني امثال آغاسي از صحنه تقصير كيست؟
در پايان اين ترانه از آغاسي را كه مادرم برايم نوشته برايتان مياورم و به خودش تقديم مي كنم:
نوشته شده توسط مینا | لینک ثابت | موضوع: |
بدون شرح... آنگاه كه انساني پير مي شود شادي اش روز به روز عميق تر مي گردد قلب خالي اش به تمامي آكنده مي شود اما به تمامي قدرتش نياز پيدا مي كند بخاطر شب شب فزاينده كه رمز و راز و هراس خود را عيان مي سازد.
ويليام باتلرتيس نوشته شده توسط مینا | لینک ثابت | موضوع: |
شکسته ام... بارها شكستم پشت درهايي كه امتدادشان مي رسيد به آخر نگاه تو
بارها شكست قلبم بارها خود را در تكه تكه هايش ديدم بارها صداي آمدن پا را صداي خش خش برگ ها را شنيدم خواستم لب بگشايم از رازي بگويم كه سالهاست پشت در ها مانده اينك تنهايم پشت همان درها تنهايي را درك مي كنم و اين بار صدايم را آنچنان در گلو مي فشارم كه ديگر شكستن تكه هاي قلبم را هم نمي شنوم. نوشته شده توسط مینا | لینک ثابت | موضوع: |
ماه تلخ سلام و شب یا به عبارتی صبح به خیر.
چند دقیقه ای میشه که فیلم زیبای ماه تلخ به کارگردانی رومن پولانسکی رو دیدم. اونقدر زیبا بود و روم تاثیر گذاشت که نتونستم نگم و راجع بهش ننویسم. حکایت همیشگی عشق البته از نگاهی بسیار متفاوت. یک درام زناشویی و موشکافانه.باور کنید اونقدر از این فیلم درس گرفتم که فکر کنم تاثیرش تا ابد همراهم خواهد بود. اگر تا به حال اونو ندیدید توصیه می کنم در اولین فرصت تماشا کنید و مطمئن باشید ارزش دیدنش را دارد. البته نگاه کارگردان کاملا بیطرفانه است.و این شما را به پای قضاوت می کشاند.راستی حق با کدام است؟اسکار یا می می(شخصیت مرد و زن). خیلی دلم می خواهد بیشتر بگویم اما چه کنم که وقت تنگ است و منم بسیار خسته. باقی حرفا باشه واسه بعد.................
نوشته شده توسط مینا | لینک ثابت | موضوع: |
به یاد فریدون گله از لحظه اي كه خبر در گذشت فريدون گله را شنيدم اصلا آرام و قرار نداشتم.همش دنبال جوابي مي گشتم كه به علامت سوالهاي گوشه كنار سلولهاي خاكستري مغزم پاسخي دهد. اما هر چه مي گشتم كمتر مي يافتم.خبر فوت او مثل هزاران هنرمند به انزوا كشيده شده ديگر اندوهي به وسعت دريا بر روح و روانم بر جای گذاشت. براستي چرا؟ مقصر كيست؟ آري ! مرگ حق است.اما فكر مي كنيد اگر شرايط كار و فعاليت داشت باز هم بدين گونه از دنيا رخت بر مي بست؟
مسلما نه!هنرمندي كه ۶۵ سال در اين كشور زندگي كرد و به واقع سينماي ايران وامدار اوست آيا شايسته است به اين صورت در عزلت و تنهايي و خاموشي بي آن كه كسي يادي از او كند در سلمان شهر استان مازندران بميرد. آيا سزاوار است خبر مرگ او را بجاي اينكه از شبكه هاي صدا و سيماي مهندس ضرغامي(؟) بشنويم از راديو هاي به اصطلاح بيگانه ای مثل رادیو فردا گوش كنيم؟ باشد اگر حق همين است پس بايد در عدالتش شك داشت.
گزيده فيلم شناسي او :شب فرشتگان(۱۳۴۷)-دنياي آبي(صابر رهبر۱۳۴۸)- كوچه مردها(سعيد مطلبي۱۳۴۹)-جان سخت(ايرج قادري۱۳۵۰)-ديوار شيشه اي(ساموئل خاچكيان۱۳۵۰)- دشنه(۱۳۵۱)-كافر(۱۳۵۱)-زير پوست شب(۱۳۵۳)-دزد سوم (عباس شباويز۱۳۵۴)-كندو(۱۳۵۴)-مهر گياه(۱۳۵۴)-ماه عسل(۱۳۵۵) و جمعه (كامران قدكچيان۱۳۵۶).
در سكانسي درخشان ابي به كافه اي ميرود كه صاحب آن زن ميانسال و عاجزيست و ابي بعد از اينكه از او يك پاكت سيگار مي خواهد و ميگويد پولي بابت آن نمي دهد پاسخ زن چنان دلخراش است كه ابي از كرده اش پشيمان ميشود و سيگار زن را پس ميدهد.زن ميگويد: "از من به تو روا نيس به اصطلاح گردن كلفت "
نوشته شده توسط مینا | لینک ثابت | موضوع: |
|
|